|
|
دلیل این که آرومم ، امید لمس دستاته همین لبخند پنهانی ، کنار لحن گیراته *** دلیل این که تنهایی ، همین دستای تنهامه همین چشمای تاریکم ، همین تردید چشمامه *** نه این که سرد و مغرورم ، نه این که دور از احساسم بذار دست دلم رو شه ، بذار دنیا رو بشناسم *** تموم شهر خوابیدند ، من از عشق تو بیدارم یه روز می فهمی از چشمام ، چه احساسی به تو دارم
سلام
من رضا هستم یه مدت ( یه سال ) بود که رفتم و نیومدم حالا میخوام با کمک دوستان دوباره دست به کار بشم
|
|